ارادت به اهل بیت در میان کسبه

در ایام سوگواری جده ی سادات به سر می بریم و ارادت به اهل بیت نمود بیشتری پیدا می کند.این ایام را به شما تسلیت عرض می نمایم. 

مدت زیادی است که وقتی ازخیابان ها و جاده ها عبور می کنم ترکیب نوشته هایی رامی بینم که حتماً شما گرامیان هم دیده اید. نظیر:

قصابی ولیعصر

سوپر گوشت ولیعصر

سوپر کبابی المهدی

پوشاک الزهرا

ساندویچی ولیعصر

طباخی و کله پزی قائم

صنایع سنگ امام حسن مجتبی(ع)

کلوپ ذوالفقار

پرنده فروشی اباالفضل

آپاراتی و تعویض روغنی شهید منتظری

.....

و اخیراً وقتی که از اردوی طامه ی نطنز بر می گشتیم دیدم بر یک داربست فلزی تابلو نوشته ای است با این عنوان:

داربست فلزی مسلم بن عقیل(ع)  

با دوستان که صحبت می کردم برخی موافق واین نوشته ها را ارادت و برخی مخالف و این نوشته ها را به نوعی توهین به ائمه اطهار و اهلبیت(ع) می دانستند. در این گیرودارو میان خوب و بد مستاصل بودم که به یاد شعر بسیار زیبای موسی و شبان از مولوی افتادم:

دید موسی یک شبانی را به راه

کو همی گفت ای خدا و ای اله

ای خدای من فدایت جان من

جمله فرزندان و خان ومان من

تو کجایی تا شوم من چاکرت

چارقت دوزم زنم شانه سرت

دستکت بوسم بمالم پایکت

وقت خواب آید بروبم جایکت!

حضرت موسی(ع) از آن مرد میپرسد ای مرد با که اینگونه سخن میگویی؟! وچوپان در پاسخ:

گفت با آنکس که مارا آفرید

این زمین و چرخ از او آمد پدید

گفت موسی:های خیره سر شدی

خود مسلمان ناشده کافر شدی

این چه ژاژست این چه کفراست و فشار

پنبه ای اندر دهان خود فشار

گند کفر تو جهان را گنده کرد

کفر تو دیبای دین را ژنده کرد

گرنبندی زین سخن تو حلق را

آتشی آید بسوزد خلق را

چوپان چون این حرفها را از حضرت موسی(ع)شنید.ناراحت از کار خود:

گفت ای موسی دهانم دوختی

وزپشیمانی تو جانم سوختی

جامه را بدرید و آهی کرد وتفت

سرنهاد اندر بیابان و برفت.

موسی پس از آن برای مناجات به کوه طور رفت.از خدای بزرگ به او ندا آمد که ای موسی این چه کاری بود که کردی هر چه زودتر بروچوپان را بیاب و از او معذرت بخواه!

وحی آمد سوی موسی از خدا

بنده مارا ز ما کردی جدا

تو برای وصل کردن آمدی

نی برای فصل کردن آمدی

من نکردم خلق تا سودی کنم

بلکه تا بر بندگان جودی کنم

ما برون را ننگریم و قال را

ما درون را بنگریم و حال را

چونکه موسی این عتاب از حق شنید

در بیابان در پی چوپان دوید

عاقبت دریافت او را و بدید

گفت مژده ده که دستوری رسید

هیچ آدابی و ترتیبی مجو

هرچه میخواهد دل تنگت بگو

 

پس از اینکه این شعر از ذهنم گذشت، با خودم گفتم شاید کسی که در ظاهر می نویسد: سوپر گوشت ولیعصر(ع) حتما در زندگی خود از حضرت ولیعصر(ع) کراماتی دیده است که در فهم و خیال من نمی گنجد.

بالاخره تصمیم گرفتم که سعی کنم به قول دوست عزیزم جناب م.کبرائی به نوشته ها و تصویرهایی که می بینیم با دید منفی نگاه نکنم! 

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد......

روز معلم مبارک

امروز روز معلم بود و هفته ای که پیش رو داریم به مناسبت بزرگداشت روز شهادت استاد مطهری هفته بزرگداشت مقام معلم نامیده شده است. این روز را به تمام معلمینی که واقعاً در امر آموزش و پرورش تمام سعی وتلاش خودرا انجام می دهند تا آینده سازان خوبی را تحویل جامعه دهند، تبریک عرض می نمایم.

دیروز خانمم یه شیشه ادکلن به همین مناسبت برایم خریده بود که بویش مرا بُرد به دوران نوجوانی و مدتی مرا درگیر کرد. در همین مجال از او تشکر می کنم. باشد که بتوانم این زحمت و زحمات دیگرش را آنطور که شایسته اوست جبران کنم.

بگذریم...

امروز در مدرسه ما اثراتی که از روز معلم دیده می شد جعبه های متعدد شیرینی بود که دانش آموزان یا والدین آنها آورده بودند. همکاران به هم تبریک می گفتند. تعداد انگشت شماری از دانش آموزان هم به معلمین تبریک می گفتند. برخی والدین تماس گرفته و تبریک می گفتند. به جا بود یکی از مسوولین اداره آموزش و پرورش شهرستان نیز در جمع معلمین حاضر می شد و با گفتن یک تبریک ، اندکی از خستگی آنها را می زدود.

البته قرار است  روز جمعه به همراه  همکاران به روستای طامه نطنز رفته ودر آب و هوای مطبوع آنجا اندکی از خستگی چندماه گذشته را از تن به در کنیم.   

تابعد......

کوکا کولا یا .....

چندی پیش که وبگردی (با ولگردی اشتباه نشود!)می کردم به مطلب و عکس جالبی برخوردم که ارزش خواندن و دیدن را داشت. امروز که داشتم هارد کامپیوترم را گَردگیری می کردم دوباره آن عکس را دیدم.گفتم بدنیست شما هم ببینید و نظر خودتان را بنویسید.

در مورد آرم شرکت کوکا کولا سخن گفته شده بود. روی برچسب شیشه های نوشابه خانواده (کوکا کولا) دقت بیشتری نمایید. اگر این نوشته را کنده و برعکس کنید تصاویر زیر را خواهید دید!!   

کوکا کولا

در مورد اینکه این شرکت آمریکایی در این سالیان طولانی که مبادرت به تهیه و توزیع نوشابه با این آرم در سرتا سر دنیا نموده است چه اهدافی را دنبال می کرده و می کند، بر عهده شما باشد.

آیا بهتر نیست ما نیز برای تبلیغ اسلام با تفکر بیشتری عمل کنیم و راههای منسوخ شده را دنبال نکنیم؟( البته اینکه گفتم اسلام منظورم مسلمانی نیست چرا که اسلام با مسلمانی که در جامعه می بینیم متفاوت است. یکی از دوستان به نقل از گوته(فیلسوف شهیر آلمانی) می گفت: اگر اسلام واقعی چیزی است که مسلمانها در عمل نشان می دهند باید گفت که تمام مردم دنیا مسلمان هستند!!!!! )

مسافرت به این کشور و آن کشور و کشف کشورهای جدید وکمک کردن به آنها در حالی که خودمان محتاجتر هستیم راه خوبی است ولی تا کی خواهیم توانست با کمکهایمان آنها را همراه خودمان کنیم.

به نظر می رسد باید راههای تبلیغاتی بهتر و متفکرانه تری را بیابیم.

تا بعد...

از سر دلتنگی .....

دانش آموزنمایی که هنوز هم خودش را معرفی نکرده و ترجیح می دهد گمنام بماند که ان شاء الله همیشه همینگونه باشد، دست بردار نیست چند روز است مرا به فکر واداشته که در کجای نوشته های من توهین به شهرستان چادگان و یا خانواده شهدا دیده شده است؟؟!!!!!

ایشان مرا ضد انقلابی هم می خواند.!!!!!ملاحظه بفرمایید:

نویسنده: xblock

چهارشنبه 8 اردیبهشت1389 ساعت: 21:51
عکس کچلت کو - ضد انقلابی!!!!
برو بمیر!!!!
ما مثل تو بی ادب نیستیم!!!!
فقط میتونم بگم الهی از شدت تب مالت هر چه زودتر بمیری!!!!!
کثافت

 البته چند نقد براین نظر وارد است که عرض می کنم:

۱- چنان که دوستان مستحضر هستند،کچلی و کچل شدن یک بیماری است که زخمهایی نیز در سر پدید می آوردو بنده چنان که به یاددارم در دوره کوتاهی از کودکی آثاری از این بیماری داشتم که کاملا درمان شد. ریزش موی سر معمولا منجر به طاسی می شود. ولی هنوز هم آنقدر مو دارم که به من طاس نمی گویند. در این بین قدمای شهرمان نیز در مذمت کسانی که به کچلها توهین می کنند از زبان شخص کچل به شخص مودار شعر آهنگینی می گوید که نقل آن در اینجا تا حدودی دور از ادب است ولی شعر به اینگونه است: من کچلم تو مودار.........  یا من کچلم تو پنبه زن ..........!!!!

۲- در نوشته های این عزیز نشانه ای از ادب دیده نمی شود حال آنکه می گوید ما بی ادب نیستیم!!!!شاید ایشان در ولایتشان هم همینگونه با هم مودبانه صحبت می کنندودرمنزل نیز همینگونه اند و به جای سلام و احوالپرسی دائماً به هم فحاشی می کنند و تازه می گویند بی ادب نیستیم!! مسلماً در زمینه پرورش این دانش آموز نما چندان موفق نبوده ام. (فکر می کنم در مورد ایشان واژه پرورش بهتر از تربیت است).

۳- با اینکه اطلاعات پزشکی من چندان قوی نیست ولی با اطلاعات اندکم می دانم که هنوز مرگ کسی در اثر بیماری تب مالت گزارش نشده است. الحمدلله بیماری تب مالت من ریشه کن شده است و باید به این دوست بگویم: باش تا صبح دولتت بدمد.....

۴- در قسمتی از نظراتش گفته {شاید با دعای گربه سیاه باران نبارد ولی با آهش دنیا می لرزد} بنابراین همین که ایشان اذعان داشته اند که گربه سیاه هستند باز جای بسی خوش وقتی است!!!! از این پس او را بانام گربه سیاه خواهیم شناخت!!

ادامه نقدها برعهده شما خوانندگان گرامی باشد

تبریک روز معلم و تقدیر از معلم به سبک دانش آموز چادگانی

پیشاپیش روز معلم و هفته بزرگداشت مقام معلم را به کلیه معلمین گرامی علی الخصوص معلمین عزیز یکه در مناطق محروم به دور از موطن خود و در غربت به امر مقدس معلمی اشتغال دارندو تمام زندگی خود را وقف معلمی می کنند تبریک عرض می نمایم.

غرض از تحریر این پُست پیام تبریک و تشکری است که چند روز است از طرف یکی از بچه های نه چندان مودب چادگانی که خود را دانش آموز بنده معرفی می کند و ازآنجاییکه بسیار مأخوذ به حیاست خود را کامل معرفی نمی کند تا از خجالتش در آیم، برایم ارسال می شودو البته در این پیام برای والدینش نیز التماس دعای عاجل دارد(!!!!!!). گوشه ای از این پیام را برایتان می گذارم:

((میگم کچل خان!!!!!!!!!!!!اگه راست میگی برو استعفا بده بعد از این غلطای بزرگ بخور!!!!
ریدی!
نمک میخوری نمکدونم میخوری!!!!!
مفت خوری والا مفت خوری
باید برات سنگ قبر سفارش بدم
...
شروع کردی
من تمومش میکنم
تو کل اونجا هم آبروتو میبرم
راهشم خوب لادم
تو اینده نزدیک خبرشو بت میدم
ریدی منیری
وا اسفا که نگین زاینده رود توی اشغال راه داد!!!!
...
رفتی انگار
ی پشه بدبو از بین ما رفت!!!!
برو زود از شدت تب مالت بمیر!!!! البتع ببخشیدا شرم داره
ولی خوب چه کنم
که حقته ف که دیگه از این گح خوریا نکنی!!!!
منتر باش تا برات برینم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
))

و

((آشغال!!!!! بزار یکی دیگه بگم تاراحت شم!!!! نکبد کچل ا شد دو تا طوری نیست
نوش جونت هر چی بگم کمه!!!!
))

((دهنتو گل بگیر منیری))

و .........

شما عزیزانی که این مطلب را می خوانید حتما اندکی به فکر فرو رفته اید که آیا یک معلم نگون بخت چه گناهی مرتکب شده که باید اینگونه مورد مرحمت و لطف دانش آموزان سابقش قرار گیرد؟؟؟

مسلماْ این دانش آموزنما سخنان یک نفر را بیان نمی کند بلکه حدس می زنم عده ای کاسه ی داغتر از آش شده و این بیچاره را سپر بلا قرار داده اند و خودش هم بی خبر است که چه بلایی ممکن است سرش بیاید و به فحاشی ادامه می دهد. البته پیگیری اینکه کیست و از کجا این توهین ها را می نویسد را به پلیس می سپارم! 

همانطور که در پست های قبلی هم گفته ام بنده درطی ۹ سالی که در چادگان مشغول خدمت بودم بجز آموزش و پرورش به چیزدیگری فکر نمی کردم و در این مسیر از زندگی دنیایی هم بسیار عقب ماندم. به جرات می گویم کارهایی که انجام دادم و امتیازات و مقامهایی را که به نام چادگان کسب کردم کسی تاکنون کسب نکرده بود. زحماتی که برای دانش آموزان کشیدم و باعث بیماریهای متعددی برایم شد هنوز از یادم نمی رود.و......

اما حالا اینگونه مزد زحماتم را می گیرم!! تمام این بی مهریهای یکسال گذشته بخاطر چند انتقاد و چند درد دل بود که اینگونه باعث می شود باز هم از۹سال ماندن در چنین جایی متاسف باشم.

شما خودتان را بجای من معلم بگذارید که می خواهید با امتیازاتی که به شما می دهند به چنین مناطق محرومی بروید. عکس العمل شما چیست؟؟؟؟ آیا حاضرید خالصانه زحمت بکشید و اینگونه مزد بگیرید؟؟؟

البته بنده از این فحاشی ها و بی حرمتی ها نمی هراسم چون که معتقدم:

مدعی خواست که از بیخ کند ریشه ما                          غافل از اینکه خدا هست در اندیشه ما

متشکرم    

یک با  یک برابر نیست!!

معلم پای تخته داد می زد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
ولی ‌آخر کلاسی ها
لواشک بین خود تقسیم می کردند
وان یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد
برای آن که بی خود های و هو می کرد و با آن شور بی پایان
تساوی های جبری را نشان می داد
خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت:
یک با یک برابر هست
از میان جمع شاگردان یکی برخاست
"همیشه یک نفر باید به پا خیزد"
به آرامی سخن سر داد
تساوی اشتباهی فاحش و محض است!
معلم مات بر جا ماند
و او پرسید:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود آیا باز
یک با یک برابر بود؟
سکوت مدهوشی بود و سؤالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد:
آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که زور و زر به دامن داشت
بالا بود
و آن که قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت
پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که صورت نقره گون
چون قرص مه می داشت
بالا بود
وان سیه چرده که می نالید
پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
این تساوی زیر و رو می شد
حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفت خواران
از کجا آماده می گردید؟
یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد؟
یا که زیر ضربت شلاق له می گشت؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد؟
معلم ناله آسا گفت:
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید:
یک با یک برابر نیست!

"خسرو گلسرخی"