اشیا و ظروف قدیمی

همانطور که می دانید چندی است برخی افراد سودجو  که فقط به دنبال پر کردن جیبهای خود هستند به خانه های قدیمی سرک می کشند و ظاهرا مبادرت به «خرید» وسایل و اشیایی می کنند که برخی از آنها قدمت چندده ساله دارند. این افراد به بهانه اینکه این وسایل قدیمی است و دیگر به درد نمی خورند آنها را به بهای اندک خریده و به قیمت گزاف به مجموعه داران می فروشند و مسلماْ آنها نیز به بالا دستیهایشان و همینطور بگیر برو بالا. چند سال بعد می بینیم که فلان شیء قدیمی که مثلاْ در خانۀ ما بوده از فلان کشور خارجی سر در می آورد و آنوقت است که همه مقامات لشکری و کشوری بسیج می شوند که آنرا برگردانند غافل از اینکه در ظاهر کاملاْ قانونی رفتار شده بوده است. چه کسی باید به فکر این فاجعه باشد؟؟ 

بگذریم در این مقوله سخن زیاد است و مجال کم...

ان شاء الله بزودی در این پست به معرفی و موارد کاربرد بسیاری ظروف و وسایل قدیمی خواهم پرداخت تا اطلاعاتمان در مورد نحوۀ زندگی گذشتگان اندکی بالاتر رود. فقط از برای شروع تصویری اجمالی از برخی از این وسایل را قرار می دهم تا بعداً مفصل در مورد آنها قلم فرسایی کنم.

 

 

خداحافظ سنبک!!

چندی است که حفر چاههای عمیق در دشتهای مختلف آران وبیدگل ودر محوطۀ شرکتهایی مانند فولاد کویر و برخی شرکتهای دیگر مُد شده است. البته این بار این چاههای عمیقی که حفر می شوند به جای مته و چرخهای مکانیکی با دست حفر می شوند. دهانه ای به قطر 120 سانتیمتر تا عمق بیش از 80 متری زمین پایین رفته که اصطلاحاً به آن «تیره» می گویند. سپس کوره هایی به این «تیره» الحاق می شود که طول آنها بیش از 30 متر است. این کوره ها باعث می شوند که آب چاه فوق العاده زیاد شود. مسلماً با توجه به اطلاع رسانیهای صدا و سیمای محترم، برداشت بی رویه از این چاهها صدمات جبران ناپذیری در چرخۀ طبیعی گردش آب بوجود خواهد آورد.

شرکت فولاد کویر چند سالی است که راه اندازی شده است و برای سرد کردن محصولات خود که غالباً میلگرد است، نیاز به آب فراوان دارد. از زمان تاسیس تا کنون از یک چاه آب که در حوالی شرکت بوده است استفاده می کنند. ولی اخیراً در نزدیکی همان چاه یک چاه عمیق به شرح حالی که در بالا به آن اشاره شد در حال حفرشدن است. چیزی که با عث نگرانی است، نزدیکی محل جغرافیایی شرکت فولاد با مناطق اعجاب انگیز «سنبک» است. همانطور که می دانید در بین ریگزارهای اطراف بیدگل گودالهای عمیقی است که در آنجا کشت هندوانه بصورت دیم انجام می شود. دلیل این امر بالا بودن سطح بالای آب در این گودالها است. بالا بودن سطح آب در این گودالهای موسوم به «چاله» به اندازه ای است که با حفر چاله ای کوچک به عمق نیم متر، شاهد جوشش آب شیرین خواهید بود. (جهت کسب اطلاع بیشتر در مورد «سنبک» به ادامه مطلب بروید.)

از مطالب بالا ارتباط بین حفر چاههای عمیق در مناطق نزدیک به سنبک از جمله شرکت فولادکویر با کاهش سطح آب نتیجه می شود. با توجه به اینکه این شرکت در نظر دارد قسمتی ازاین آب را برای کشت و زرع به کار ببرد باز هم صدمه ای که به منطقه سنبک وارد خواهد شد قابل توجیه نیست. این مطلب گذشته از این است که آبی که پس از استفاده وارد طبیعت می شود حاوی مواد سمی است!!

احتمالاً با توجه به نوع محصول شرکت فولاد و نیاز به برداشت فراوان آب از چاههای مذکور تا چند سال آیند باید اعلام کنیم:

خداحافظ سنبک زیبا و اعجاب آور!!

ادامه نوشته

همه روز روزه بودن .....

حلول ماه مبارک رمضان یا به قول ما بیدگلی ها«مام بارک»؛ ماه ضیافت الهی را به کلیه دوستان وهمکاران تبریک عرض می نامیم و از تمامی ایشان التماس دعای خیر دارم. امید آنکه آثار بسیاری از رفتارهای انسانی که در این ماه بیشتر از افراد بروز می کند در همه سال باقی بماند و فقط مختص این ماه نباشد!

در این ارتباط شعری را از شیخ بهایی تقدیم ادب دوستان می کنم:

همه روز روزه بودن همه شب نماز کردن

                                                          همه ساله حج نمودن سفر حجاز کردن

 شب جمعه ها نخفتن بخدای راز گفتن

                                                          ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن

 به مساجد و معابد همه اعتکاف جستن

                                                          ز مناهی و ملاهی همه احتراز کردن

ز مدینه تا به کعبه سر و پا برهنه رفتن

                                                             دو لب از برای لبیک به وظیفه باز کردن

 به خدا که هیچ یک را ثمر آنقدر نباشد

                                                             که بروی نا امیدی در بسته باز کردن

برخی اصطلاحات رایج در گویش ولهجۀ مردم بیدگل(3)

زیر پَرگه

Zire Parge

زیر طاقچه

دقرق

Deghargh

تگرگ-به آب خیلی سرد هم اطلاق می شود

بارش

Baresh

باران

همّه

Hemmeh

هیزم

دقس

D ghas

ترک

کی تا لا

Key ta la

مدت زیادی است

وای سیدم

Vay Sidam

ایستا ده ام

مسیس

Masis

نوعی غذای حیوانات اهلی تشکیل شده ازآب و کاه و آرد و پوستۀ دانۀ پنبه معروف به «پوسه دونه»

بوی مقَو

Buye Maghov

بوی ازنا(شبیه بوی تخم مرغ)

مقوند

Maghond

نپز

چُسمال

Chosmal

فضول

کشکله

Kash Kele

غوزۀ پنبه که پنبۀ آن بیرون آورده شده باشد

سیکچه

SikChe

دختر بچۀ بازیگوش

گُمبذ

Gombaz

گُنبد

کوئه

Kooeh

غوزۀ پنبه ای که باز شده باشد

اخیه

Akhiye

مکانی برای بستن حیوانات اهلی

ساباط- سباطه

Sabat

قسمتی از کوچه که سقف داشته باشد و معمولاً بازارچه است

کردو

Kardu

کرت

پوشاب- زرخالی

Pushaab-Zarkhali

ادرار

دست نماز

------

وضو گرفتن

پی کار

Peykar

سر کار رفتن

سرکِش

Sar Kesh

کشیدن ریشه ها و گره های قالی

ریشه قالی

------

گره قالی

گوریدن

Gooridan

سر در گُم شدم

کُنه

Kone

پارچه- قدیمی- کهنه

تازه کُنه

------

خبر جدید

کُک بودن

------

سرحال بودن

خِشم

Kheshm

قهر

خِشم و خیمال

-------

قهر

نیقچه

Nighche

مقدار اندک

پقاز

Peghãz

چیزهایی مانند: پر، پشم،مو و...

گُله

Gole

جا- مکان

گردلی

Gerdeli

دایره ای- کروی

جرقه نابه

Jerghenabe

خیلی کثیف

مقبول

-----

قشنگ- مورد پسند- زیبا

داگوجی

Dãgooji

دزدیده نگاه کردن- یواشکی نگاه کردن

چرخین

-----

گرد ودایره ای بودن(در مورد دامن و چادر)

گُندله

Gondele

گلوله ای شکل

درد الیاووس

Darde Elyavus

نوعی بیماری است شدیدترازدل درد

الگاله

Algale

برگۀ قیسی

تبریک

صمیمانه ترین تبریک های خودم را به جهت میلاد پر برکت حضرت امام حسین(ع) و حضرت اباالفضل(ع) و امام سجاد (ع) و حضرت صاحب الامر مهدی موعود(عج) خدمت دوستان گرامی تقدیم می کنم.

 تقدیم به مولایم حضرت مهدی(ع)

چه انتظار عجیبی!

                      تو بین منتظران هم

                                        عزیز من چه غریبی

عجیبتر که چه آسان

                    نبودنت شده عادت!

                                      چه بی خیال نشستیم

نه کوششی

             نه وفایی

                     فقط نشسته و گفتیم:

خدا کند که بیایی!!

 

جشن میلاد(2)

امروزجرأت کردم واز خانه خارج شدم.

سوار بر همان موتورم شدم و برای خرید نان به راه افتادم. تقریباً از 5 نانوایی که معمولاً باید در این ساعت مشغول طبخ نان می بودند رد شدم ولی همه ی آنها انگار سالها بود که بسته بودند. ازحوالی زیارت هفت امامزاده که می گذشتم نا خودآگاه چشمم به چراغانی با شکوهی افتاد که از پایگاه صاحب الزمان(عج) شروع شده و تا حدود امامزاده محسن(ع) ادامه داشت. بی اختیار نگاه به ساعت کردم . به گفته «بابا برقی» این ساعت تا 5 ساعت دیگر ساعات اوج مصرف است. با اختلاف 50 لامپ تقریباً 5000 لامپ در این مسیر روشنی بخش مراسم تولد امام حسین (ع) بودند. این فقط لامپهای رشته ای معمولی بود. بیش از 20 لامپ خیاری پر مصرف در ساختمان هفت امامزاده روشن بود بدون اینکه کسی داخل ساختمان زیارت باشد.(یادم هست سال گذشته یکی از دوستان بنده که مغازه ابزار فروشی دارد برای تبلیغ بیشتر مغازه اش یکی از این لامپها (لامپهای خیاری)را بالای درب مغازه اش نصب نموده بود. نامه ای از اداره برق برایش آمد که اگر تا 24 ساعت بعد نسبت به تعویض لامپ فوق الذکر اقدام ننمایید نسبت به پلمپ مغازه شما اقدام کرده  و احیاناً به پرداخت جریمه محکوم خواهید شد.) این پایان ماجرا نبود. برآن شدم که سری به دیگر خیابانها بزنم. از سه راه بندشاهی تا حسینیه دهنو و از آنجا تا میدان شهرداری سابق بیش از 7000 لامپ نورافشانی می کردند. در خیابان امامزاده قاسم بیش از  1000 لامپ روشن بود. در خیابانهای دیگر هم چیزی بیش از 2000 لامپ روشنی بخش مراسمها بود. با احتساب لامپهای که برای نیمه شعبان به دور گنبد مسجد صاحب الزمان (عج) بسته بودند،در خوش بینانه ترین حالت با احتساب اینکه هر لامپ را 60 وات در نظر بگیریم به رقمی ناچیز بیش ازیک میلیون وات بر می خوریم. اگر در رسانه ملی گفته می شود با خاموش کردن یک لامپ خانواده ای را از تاریکی نجات دهید حال بگویند با خاموش کردن این لامپها و اصلاح مراسم جشن میلاد ائمه اطهار(ع) به شیوه ای که هم احترام به ایشان (ائمه اطهار(ع) ) حفظ شده و هم اسرافی متوجه بیت المال نگردد، چقدر می توان درمصرف برق صرفه جویی کرد. یادم هست چند سال قبل که در منطقه چادگان و درجوار سد باشکوه زاینده رود مشغول خدمت بودم با وجودی که دریاچه ی پشت سد تقریباً انباشته از آب بود باز هم می دیدیم که در شبانه روز چند ساعت برق نداشتیم. ولی در 2 سال اخیر که بارندگی چندانی نداشته ایم و «زاینده رود» به «میراینده رود» تبدیل شده است این برق از کجا می آید که اینقدر اسراف کردن، به هیچ نیروگاهی فشار نمی آورد!!!؟؟؟ (ناگهان فکرم داشت به جای ناجوری می رفت که بر گرداندمش. زیرا قرار نیست دیگر برود!!!)

در رسانه ملی ،به اندازه کافی از مضرات نوشابه هایی که سریع آماده می شود صحبت شده است.(چند سال قبل یک بسته پودر برای تهیه شربت پرتقال خریدم. نیمی از پارچه محتوی شربت را خوردم و نصف دیگرش را در یخچال گذاشتم در حالی که یک عدد قاشق استیل هم داخل آن گذاشته بودم. تقریباً بعد از 24 ساعت قاشق رنگ عوض کرده بود و صورتی رنگ شده بود. حال این به اصطلاح شربت و در واقع اسید با معدۀ ما چه کاری می کند، سالهای آینده مشخص خواهد شد.)

این شربتهایی که اوصافش را گفتم در مراسم جشن میلاد ائمه اطهار(ع) بین مردم توزیع می شوند. مردم هم با چنان حرص و ولعی می خورند که انگار اصلاً شربت ندیده اند و حتی نمی دانند که شربت را با کدام «ر» می نویسند.البته از بعضی هایشان که می پرسیم، می گویند: «این شربت را برای شفا می خوریم.» .نمی توان منکر این قضیه شد و جای بحث بیشتری دارد. زیرا بسیار شنیده ایم که خداوند در زهر بعضی موجودات هم شفا قرار داده است. به فرض اینکه اینگونه باشد و با خلوص نیت، لیوان شربت را سر می کشند، پس چرا بعد از نوشیدن آن، لیوانش را وسط خیابان پرت می کنند، بطوری که هر چقدر هم موتورسوار قابلی باشی باز هم از هر 10 لیوان ریخته شده در کف خیابان از روی 5 تای آنها رد خواهی شد.فکر می کنید صبح زود که مأمورین زحمت کش شهرداری برای جمع کردن لیوانهای له شدۀ شب قبل می روند با چه نیت و با چه الفاظی کار می کنند؟ مطمئناً اینقدر صاف و پاک هستند که به نیت قربتاً الی الله لیوانها را جمع آوری می کنند.

آیا خداوند متعال و ائمه اطهار(ع) هیچ حدیثی در مورد نظافت و تضییع حقوق مردم و خسارت به بیت المال نگفته اند؟؟

پخش شربت و شیرینی پایان ماجرا نیست. بعدازآن مراسم ترقّه زدن است. ظاهراً می خواهند بااین کار مزد زحماتشان را از ائمه اطهار(س) بگیرند!!! هم اکنون که دارم این پُست را می نویسم به قدری صدای ترّقه دارد اعصابم را می خراشد که در فکر می روم پس این نیروی انتظامی در انتظامات این شهر چه محلّی از اعراب دارد!!!؟؟؟؟؟

اینگونه مراسم مذهبی از اوایل ماه رجب تا نیمه شعبان ادامه دارد. یعنی حدود یک ماه ،هر شب چراغانی با آن کیفیت که گفتم و حدود 6-7 شب هم پخش شربت و شیرینی.

مطمئناً امام علی (ع) وامام حسین(ع) و حضرت اباالفضل(ع) و امام سجاد(ع) و پیامبر اکرم(ع) و حضرت مهدی (ع) که صاحبان این ماه ها هستند همگی شاهد و ناظر اعمال برگزارکنندگان ورفتارمردم فهیم ما هستند و یقیناً در کارنامه اعمالشان ثبت خواهد شد.

به گفته یکی از دوستان،ظاهراً هر عملی که چند صباحی مردم را به خودشان مشغول کند نه فشاری به نیروگاهی وارد می کند و نه خشک بودن رودی به چشم می آید و نه هرز دادن آب لوله کشی برای آب پاشی خیابان اسراف است و نه بی جهت روشن گذاشتن هزاران لامپ تا صبح  ایراد دارد. جالب اینجاست که در این هوای گرم اگر در روز 2 ساعت برق قطع شود همانهایی که از ساعت 6 بعدازظهر مبادرت به روشن کردن ریسه ها(به قول ما؛ رجه ها)ی لامپ می کنند دادشان گوش فلک را کر می کند که: «چرا برق قطع شده است!!!». این اشخاص به قدری فهمیده و باهوش هستند که یک ذرّه به روی خودشان نمی آورند که این قطعی برق ناشی از چیست؟؟ این وسط، یک جای کار می لنگد. من که از بس فکر کرده ام که کجاست، نتیجه اش کهیری بود که در صورتم پدیدار شد و صبح زود مرا روانه اورژانس کرد تا با زدن چندآمپول حساسیت، مثل بیمارانی که اشتباهاً معتاد نامیده می شوند با کوچکترین توقّفی ،خواب به سراغم بیاید!!.

جشن میلاد(1)

این پست را با چند روز تاخیر می نویسم.

 چندی پیش چهارشنبه بعدازظهر کما فی السابق در اطراف زیارت هفت امامزاده «چهارشنبه بازار» برپا بود.اصلاً کسی از صبح جا نگرفته بود. آنقدر خلوت که راحت می شد با ماشین حرکت کرد چه رسد به موتور!! مسئولین محترم شهرداری و متولیان امامزاده، برای رفاه حال مردم چند سطل بزرگ زباله جهت جمع آوری زباله های احتمالی مردم در گوشه و کنار محل بازار مهیا کرده بودند.اندک مردمی که آمده بودند اصلاً زباله نمی ریختند و گویا به وجود این سطلها نیازی نبود. گذشت تااینکه صبح روز بعد هرکس که به محل برپایی چهارشنبه بازار می آمد با صحنه ای حیرت آور مواجه می شد و آن اینکه انگار نه انگار که اینجا دیروز بعد ازظهر چهارشنبه بازار بوده است. حتی از روزهای دیگر هم تمیزتر.خوشحال بودم ازاینکه بالاخره مردم ما به این درک و فهم رسیده اند که هر کس زباله ای روی زمین ریخته باشد خود را موظف بداند آنرا بردارد. جالب اینکه می شنیدم تمام فروشندگان تا پاسی از شب رفته، در محل بازار مانده بودند و به تمیز کردن جاهایی می پرداختند که خود کثیف کرده بودند و به این ترتیب کمک شایانی به ماموران زحمت کش شهرداری کرده بودند. رفتگران شهرداری هم که به خیال همیشه باید تا ظهر آنجا را تمیز می کردند سجده ی شکر به جا می آوردند و بسیار شادمان بودند. شب همان روز یعنی پنجشنبه شب فرصتی دست داد تا به همراه همسرم با اتومبیلی که تازه خریده بودیم گشت و گذاری در شهر کاشان بزنیم. هوای بسیار خنک، اواخر زمستان را برایمان تداعی می کرد. فراموش کرده بودیم که لباس گرم با خود برداریم!! از پارکهای خلوت سرراهمان یکی پس از دیگری می گذشتیم. در این پارکها مأمورین حفاظت پارک داد می زدند که بیایید و روی چمن بنشینید! بیایید و آتش روی چمن روشن کنید! ولی هیچ کس نمی رفت. تقریباً کسی در پارک نبود حتی جوانهایی را که برای شبگردی و یا بازی پاسور معمولاً در پارکها گرد هم می آیند، ندیدیم.  جوانهایی را هم که برای کشیدن قلیان آمده بودند اصلاً ندیدیم(!) انگار به هشدار نیروی انتظامی در مورد استعمال دخانیات مخصوصاً قلیان و امثالهم در مکانهای عمومی توجه کامل داشتند! زمانی که به قصد عزیمت به طرف منزل به راه افتادیم در قسمت ورودی شهر جاهایی را که بعدازظهر مکان برگزاری جشن میلاد حضرت فاطمه(س) بود دیدیم.  دیدیم که شهرداری در این مکانها از قبل سطلهایی را آماده کرده است تا شهروندان بافرهنگ پس از اینکه لیوان شربت را نوش جان کردند لیوانهای خالی آنرا در این سطلها بریزند. بسیار زیاد دنبال یک لیوان خالی گشتیم تا روی زمین افتاده باشد. ولی دریغ از یک لیوان!! قدری آنطرف تر، تعدادی ازمردم نوع دوست را دیدیم که داشتند گلبرگهایی را که در لحظه شادمانی میلاد، عده ای از جوانها به هوا ریخته بودند، جمع آوری می کردند. کمی که جلوتر آمدیم چند تن از مأمورین بسیار زحمتکش شهرداری را دیدیم که از دیدن این صحنه ها حیرت زده شده بودند. (لازم به ذکر است در چنین اعیادی معمولا کسی مراعات حال این افراد واقعاً زحمت کش را نمی کرد. ).تقریباً داشتند خدا را شکر می کردند که مردم ما قدری به خود آمده و با فرهنگ شده بودند. در اطراف میدان 15 خرداد فعلی(امام حسین(ع) وشهرداری سابق و ..... آینده) داشتند آش نذری می دادند. در عین ناباوری مردمی را دیدیم که همگی در یک صف منسجم و به ترتیب می رفتند و کاسه ی آشی گرفته و میل می کردند و اصلاً به سروکول هم نمی پریدند و همدیگر را آشی نمی کردند.(در سالهای نه چندان دور در این مراسم ها معمولاً به سروکول هم پریدن یک قسمت از جشن بود و انگارتا این اتفاق نمی افتاد، آش از گلوی کسی پایین نمی رفت!) ولی باز هم خدا را شکر کردیم که چقدر مردم ما با فرهنگ شده اند. یک دور افتخارهم در شهر زدیم و از اینکه صدای هیچ ترقّه ای مردم را آزار نمی داد بسیار خوشحال بودیم. بعد از این گشت و گذار های حیرت آور به درب خانه که رسیدیم ناگهان

..

..

..

..

 از خواب پریدم.

 لحظه ای با خودم فکر کردم؛ اگر اینجوری که در خواب دیدم می شد، چی می شد.