برخی اصطلاحات رایج در گویش ولهجۀ مردم بیدگل(8)

آسّا

sãÃ

آرام- یواش

گمرو

Gamaru

پرسه- ولگردی

سردسّونه ای

Sare Dasune ei

موقتی

قوقو- قُه

Ghughu-Ghoh

کنایه ازشخص کودن

لوس

Lavs

شل- کسی که می لنگد

پلو ووندن

Plovundan

به سوزاندن «مو» اطلاق می شود

کیله

Kile

اندازه

یسّه

Yásse

ارّۀ کوچک که گاهی به آن «شیربُری» نیز می گویند و کارش شبیه داس است.

کار را لنگ کرد

 

کار را تعطیل کرد

سیا سیا

 

چشم غرّه

حصبانی

 

عصبانی

قُلمباری

 

فلّه ای

کلوا

Kalva

تعمیر

نه

neh

بگذار- قرار بده

بفر

Bafr

برف

پورتخال

 

پرتقال

کنجیل

 

کنجد

چفت

 

قفل

بُقمه

 

تپل

خسرو

Khasru

مادر زن یا شوهر

باخسوره

 

پدر زن یا شوهر

خِی تونس قال دِ

د راری

 

خواهی توانست درست و صحیح انجام دهی

کسکلیج

 kaskalij

فضولات پرندگان

پَل گیر

 

روی خودت بکش(در مورد پتویا لحاف)

قلبول

 

غربال

جک جونور

Jeke Junevar

جانوران موزی

بیا پی ام

Bia Peyam

بیا دنبالم

وردار

Vardar

بردار

وچی واچی

Vachi Vachi

جابجا کردن

هَ وادار

Ha Vãdãr

دیگر ساکت شو

اونجاده

Ounjade

در آنجا

ماقوله

Mãghule

دلیل و مایۀ رسوایی

تُنبو- تُمبو

Tonboo

زیر شلواری- تُنبان

راسش کن

Rasesh Kon

بلندش کن

چاقَ

 

راحت است

چاقدَ؟

 

برای تو راحت است؟

شوج

             Shavj

لایه هایی که به دلیل ماندگی آب روی آن جمع می شوند.

خرّه

Kharre

لجن ته حوض

برگه امتحان

برگه ای که ملاحظه می فرمایید متعلق به یک دانش آموز کلاس اول دبیرستان است.ایشان بنا به دلایلی(!) از امکانات ویژه ای نیز استفاده می کند که اگر فرصت شد مفصلاْ در یک پست به آن خواهم پرداخت.

سوالی که ذهن بنده را مشغول کرده اینست که این دانش آموز با این رسم الخط و دیکته،چگونه خود را تا اول دبیرستان کشانده است؟؟؟؟

امتحان دینی

واقعاً درک املای صحیح واژه ها و اینکه این دانش آموز چه چیزی می خواسته بگوید و بنویسد، ذهن فعالی می خواهد!!!

آخر سال تحصیلی شد و.....

از اولین روزهای خردادماه تا آخر این ماه، دانش آموزان  باید ثمره 8 ماه مدرسه آمدن و درس خواندن را درطی حدود یک ماه نشان بدهند و ثابت کنند که آن همه هزینه ای که آموزش و پرورش و خانواده ها برایشان متحمل شده اند و غصه ها یی که والدین و دبیران برایشان خورده اند بیهوده نبوده  است. پس از برگزاری امتحانات، نوبت به اعلام نتیجه می رسد. دانش آموزانی که درسخوان بوده اند، زیاد نگران افتادن و تجدید شدن نیستند؛ چون در طی سال تحصیلی زحمت خود را کشیده اندو به نتیجه تا حدودی آگاهند. تکلیف عده ای را هم که به جای منزل در مدرسه نگهداری و تیمار می کردیم روشن است(درپُست قبلی در مورد برخی از آنها صحبت شد!). می مانند تعدادی که بینابین این دو گروه هستند. یعنی کسانی که اگر قبول شوند می گویند خودمان قبول شدیم و اگر تجدید شوند می گویند ما را تجدید کردند!!!

جالب است که والدین این گروه هم وقتی کارنامه فرزندشان را با نمرات کمتر از 5 می بینند به جای آنکه از فرزندشان بازخواست کنند(با وجودی که می دانند فرزندشان بازیگوش بوده و در طول سال تحصیلی هم بارها  به مدرسه جهت توضیحات احضار شده اند) باز هم دنبال کسی می گردند که به قول معروف دسته سطل را به گردن او بیاندازند و خودشان نفس راحتی بکشند.(البته این مثال از کجا آمده وچه داستانی دارد را نمی دانم!)

پدرو مادر دانش آموزی چند روز قبل به مدرسه آمدند و کارنامه فرزندشان را دیدند و بعد از اینکه چندین بار «فوت فوت» کردند؛ گفتند:«اینکه بچه ما این قدر نمره یک رقمی آورده تقصیر شماست! اگر می گذاشتید هر طور که دوست دارد لباس بپوشد و هرطور دوست دارد کفش به پایش کند؛و این قدر به او گیر نمی دادید الان قبول بود!!! ». البته ناگفته نماند که این دانش آموز همیشه پاشنه کفشش خوابیده و دکمه پیراهنش باز بود و ًهر بارکه به او تذکر می دادیم نه تنها گوش نمی داد بلکه ظاهراً وقتی منزل می رفته به والدینش می گفته:«چون امروز پاشنه کفشم را به اصطلاح «وَر کشیدم » سلولهای مغزم تحت فشارند و نمی توانم درس بخوانم !! درس خواندن باشد برای وقتی که پاشنه کفشم خوابیده باشد!!!!و دلایلی از این قبیل...»  

دانش آموز دیگری که انتخاب رشته اش  اشتباه بوده و نتیجه آن باعث شده در این رشته تحصیلی موفق نباشد می گفت:«تقصیر آقای .... است. اگر سال قبل نمی گذاشت من در درس ریاضی قبول شوم و به من ارفاق نمی کرد من مجبور می شدم  درس ریاضی را دوباره برای شهریور ماه بخوانم و کمبودها و کاستیهایم را جبران کرده و با پایه ای قویتر به سال دوم  بروم!!!!و الان تجدید نمی شدم!!» البته این دانش آموز فراموش کرده که به قول معروف: اگر را کاشتند و مگس سبز شد و اون مگس هم پرید و رفت!!

خلاصه کلام اینکه نه تنها در این مسئله هایی که مثال زدم بلکه در بیشتر کارهای روزمرّه  که برای ما اتفاق می افتند، حتی در مسائل کلان مملکتی، اگر نتیجه، مورد پسند ما نبود حتماً باید تقصیر کار شخص دیگری باشد!!! یا اینکه اغلب اوقات در حسرت روزهای گذشته ایم و در آرزوی آینده ای که معلوم نیست در آن باشیم یا نه! امروز ، که تا دیروز در انتظارش بودیم و فردا در حسرتش خواهیم بود دارد خیلی مفت و مسلّم از دستمان می رود!!!!

به راستی چرا قدری واقع بینانه به مسائل نگاه نمی کنیم و کم کاریها و نواقص خودمان را نمی بینیم. واقعاً چــــــــــــــــرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!