کاهش یا افزایش ساعت کار جانبازان عزیز!!

سالها قبل که دریکی ازمناطق دور افتاده استان اصفهان(که بنا به دلایلی نمی توانم نام آنرا ببرم!!) مشغول خدمت درآموزش و پرورش بودم مانند تمام کشور،عده ای از رزمندگان ،ایثارگران ،آزادگان وجانبازان سرافراز 8 سال دفاع مقدس در آموزش و پرورش و سایر ارگانهای دولتی مشغول کار بودند. در آموزش و پرورش بعضاً در پست دفترداری و اغلب مربی پرورشی  و به ندرت به تدریس اشتغال داشتند. از جمله تسهیلاتی که برای این عزیزان  تدارک دیده شده بود، تقلیل ساعت کاری بود. یعنی حدود 1 ساعت در روز زودتر از بقیه،کاررا تعطیل می کردند. بعضی ها از این وقت اضافه استفاده کرده ودر کنار فرهنگی بودن  به کارهای دیگر مانند : میوه فروشی، خرید و فروش دام، سیگار فروشی ،کشاورزی، قبول پیمانکاری و نظایر آن مشغول می شدند. تا اینکه مصوبه ای به اجرا درآمد که طبق آن، جانبازان واجد شرایط می توانند از«حالت اشتغال به کار» استفاده کنند. یعنی بخاطر مشکلاتی که دارند، بدون حضوردرمحل کار وانجام کار، حقوق تمام و کمال دریافت کنند.چیزی شبیه به بازنشستگی!. البته این مصوبه برای بسیاری به اجرا درآمد. جالب این بود که در زمانی که «حالت اشتغال به کار» داشتند از کارها و شغلهای دیگر خود دست بر نداشتند بلکه آنرا توسعه نیز دادند!!. حتی بعضی ها که تدریس داشتند و ناخواسته این حالت برایشان پیش آمده بود، چون علاقه فراوانی به تدریس داشتند(!)؛ در شهرستانها و استانهای مجاور مبادرت به برگزاری کلاسهای اضافه کرده و به نوعی 24 ساعت و بیشتر، اضافه کار و حق التدریس اخذ کرده بودند. نتیجه گرفتم که جانبازان عزیز به دلیل مشکلات فراوانی که دارند نه تنها نیاز به تقلیل ساعت کاری بلکه نیاز به  افزایش سال کاری نیز دارند.

اخیراً چیزی شنیدم که  عجیب ذهنم را مشغول کرده است. "کارمندان آموزش و پرورش که جانباز هستند می توانند 5 سال بیشتر از بقیه کارمندان، در آموزش و پرورش خدمت کنند یعنی تا 35 سال! " .

من که نفهمیدم بالاخره این عزیزان نیاز به کاهش ساعت کاری دارند یا  افزایش آن!!

البته خدا را شکر که در کشور ما که تقلّب و جعل اسناد وجود ندارد!!. ولی اگر خدای ناکرده چنین می بود و احتمال جعل سند وجود داشت امکان داشت برخی «جانبازنماها و آزاده نماها و......ها» به جهت حفظ موقعیت شغلی و اینکه چند صَباحی بیشتردرآموزش و پرورش و در پستهای بالا حضورداشته باشند با استفاده از روابط با بچه های بالا(!) مبادرت به تهیه پرونده ی جعلی جانبازی کنند و 5 سال بیشترپشت میز بنشینند. معلوم نبود چه اتفاقات دیگری می افتاد!!

البته این فکروعمل شیطانی اصلاً در کشورما و بین کارمندان متعهّد، مخصوصاً آموزش و پرورش هیچ جایگاهی ندارد. فقط حساب احتمالات بود که به آن اشاره ای کردم.

ولی این سوال هنوز پا برجاست که:

 بالاخره این عزیزان نیاز به کاهش ساعت کاری دارند یا  افزایش آن!!

 

نظر شما چیست؟؟؟؟

برخی اصطلاحات رایج در گویش ولهجۀ مردم بیدگل(9)

هُلتونه

Holtune

جای تنگ و تاریک

کُتّه

Kote

ذره- مقدار کم

موکچه

Mukche

حلقه ای که در وسط آسیای سنگی قرار می دادند تا بهتر کار کند

گُرّگُر

Gore Gor

مسلسل وار- پشت سرهم

گُرگُر

Gor Gor

زبانه کشیدن آتش

رجۀ رخت

Rejeye Rakht

بند لباس

قایُم

Ghayom

محکم- پنهان و مخفی

گُرم

Gorm

گردن- گُرده

پا وا نمی گرفت

 

اصرار و پافشاری می کرد

جهندم

 

جهنم

لُم لُمه

Lom Lomeh

فراوانی – انبوهی

قَجّه

Ghaje

تار عنکبوت

وُم داشتن

Vom ….

عدم تعادل داشتن

لمبور داشتن

Lamboor …

عدم تعادل داشتن

اَنگار ما را کردی

Angar …

ما را فراموش کردی

پیشتر- سابق بر این

 

گذشته-قدیم

همچی وایی

 

از آن سو- آنطرفی

آلّا حالا

Ala Hala

زود باش- عجله کن

کونش کوب

 

زود باش – عجله کن

خوشی مرگ

 

خوشحالی بیش از حد برای چیزی

چِدَ ؟

Cheda

چه ناراحتی ای داری؟

پرسینی

peressini

 پنی سیلین

قلف

Gholf

قفل

فوتمال

 

فوتبال

ایساخ

Eisakh

اینجور- اینطور

چند خاطره تأمل برانگیز از زمانی که در چادگان بودم!

با سلام

همانطور که بارها نوشته ام ۹ سال از بهترین سالهای عمرم را در شهرستان بسیارسردسیر(در زمستان) و خوش آب وهوا(در تابستان) چادگان، در ۱۲۰ کیلومتری غرب اصفهان به عنوان دبیر گذراندم. در این مدت(که به دلیل برخی اتفاقات،بعضی اوقات فکر میکنم این ۹ سال از عمرم گم شده است!!) خاطرات تلخ و شیرین و بعضاً عبرت آموز برایم اتفاق افتاد که نقل کردن آنها اول برای خودم و بعد برای برخی از دوستان چادگانی که این وبلاگ را می خوانند، خالی از لطف نخواهد بود. بسیاری از این خاطرات مربوط به افرادی است که در حیطه کاری خودم(آموزش و پرورش) با آنها سروکار داشته ام وبعضی از آنها امروز صاحب جاه و مقامی شده اند!!

......