در این پست برخی اصطلاحات رایج در لهجه مردم آران وبیدگل را آورده ام. البته در حال جمع آوری تعداد بیشتری هستم که در آینده ارائه خواهم نمود.

ادوارد براون مي گويد: « شك نيست كه چون زبانهاي متشابه وسعت دارند قطعاً داراي ريشه هاي باستاني هستند.» وقتي كه با افراد بعضي ازروستاهاي اطراف كاشان ونطنز وآران وبيدگل صحبت مي كنيم، وجه تشابه زيادي بين شيوه ي تكلم آنهاست. البته دربعضي لغات تغييراتي ازجهت تلفظ ايجاد شده است ولي اصل ريشه يكي است. بعضي ها گفته اند كه اصل اين لغات مربوط به زبان پهلوي ساساني است. برخي ازاين لغات به قرار زيراست:

پَكَش دَررفته = پيرشده، بي حال شده.                 

جك وجون ندارد = طاقت وقدرت ندارد.

هَند و بنددررفته = قابل استفاده نيست.

يَپَرا = بعضي ها.

پُك زدن = مكيدن.

پورِه پورِه = برف كم.

پوّش پوُشه = باران كم.

آلِه انداختن = دراز كشيدن.

جُلُ وجَندِه = رختخواب.

پَتال = كثيف.

بَرُوبُنِه = وسايل كم.

وَلنگ ُواز = دراز ووسيع نشستن.

جمع وجور = فشرده نشستن.

گِلُ وگُشاد = باز.

تَروتَلو = خيس.

گَلُ وگُو = گل آلود.

جاوُلُو = رختخواب.

رَسَن = طناب.

مَيگور = كم حال.

شَيگول = خوشحال.

لِكُ ولوشه = لب افتاده.

بادُوفيس = تكبر.

پَكَر = كسي كه توجه به چيزي ندارد.

مال = جمع حيوانات اهلي.

نِكُ ونيش = زخم زبان.

زِيَسمو = زني كه تازه وضع حمل كرده است.

اِساس اَمبيل = وسايل زندگي.

يَهَودِه = يكمرتبه.

رَد= بچه شیطون

تُخس= بچه شیطون

دربعضي مواقع براي بيان يك لغت قرينه اي هم براي آن مي آورند. مانند لغات زير:

پَــروپا – سَك وصـــورت – دسـت ودل – چشم وچار – پك وپــــول – تروتمـــيز – دَر و بخش – اَلُ وآجيل – كاسه كوزه – ظرف وظروف – شُست وشو – چوب وچيل – خاك وخول – باد و طيفو – دَر و بيرون – كَل وكوهستو – دَر ودهات – چراغ چَمبيل – زن و زول – رخـــت و روز – اِتِ واُلــــوََر –

پَت و پَهن – حيوان و هَشَم – بَرو بچه – مَش وميوه – دار ودرخت – چرب و چَلَنگ -  تخــم تَناس – سر و طرح – خُلق و پُلــق – شُــل و مُــل – آش وآب – در و ديــــوار – پُخــت وپَـــز – رنــگ و رو- رنــگ ورَچ –

دل ودمــاغ – حال و حوصله – خَرجُ و بَرج.