برخی اصطلاحات رایج در گویش ولهجۀ مردم بیدگل(2)

 

کلمه

تلفظ

معنی

لقه تیزه

Lghe  tizeh

لگد زدن

قلقلوچی

GhalGhloochi

آویزان شدن

قرقو

GherGhov

سروصدا

قلنجه قوقو

Gh lanje GhooGhoo

سرو صدا و هیاهو

پلوئه

P Looe

ذره- خُرده

گاو گیلاشه

Gav Gilasheh

آت وآشغال

پکه پوره

P ke Pooreh

خوردنی- خوراکی

اقذرک روزی

Eghzarakroozi

بچه کوچک- نوزاد

کُلک

Kolk

پشم قالی

تیجگ

Tijg

پشم قالی

وشکه وا

Vesh KeVa

پنبۀ کهنه

الالۀ خروس

E Laleye Khorus

تاج خروس

کناراب

 

دستشویی- مستراح

خوش آل

Khosh Al

خوشحال

کالک

KaaLak

خربزۀ نارس

دیفال

Difal

دیوار

چینه

Chineh

دیوار

پنگوندن

PanGundan

مونتاژ کردن- سرهم کردن

شلم شوروا

Shalam Shurva

در هم بر هم

آونگون

Aa Vangun

آویزان

قزّاقی

Ghazaghi

آجر

آفی له قوز

AfeyleGhuz

آدم دست و پا چولفتی

قول

Ghavl

نوعی مارمولک

ونجوسک

Vanjusk

پرنده ای شبیه گنجشک و قدری کوچکتر

گامبو

Gaamboo

چاق

اجه اجه

Eje Eje

ریش ریش کردن- پاره پاره کردن

انجی انجی

Anji Anji

ریش ریش کردن- پاره پاره کردن

بُق

BoGh

لُپ

آله

Aaleh

نصفه- نیمه

دقّه

Daghe

تاول

تاریق

Taarigh

تاریخ

تاریقات

Tarighat

تاریخ ها

تلاشنه

T lashne

کنده شدن و بریده شدن قسمتی از چیزی

اَلو

Alov

آتش

چاک

Chaak

شکاف

نیفه

Nife

فاق- خشتک(بیشتر برای شلوار استفاده می شود)

قربر قاطی

Ghar bar Ghati

درهم و برهم

یه یه یه یه

Ye Ye Ye Ye

جدا کردن و در عین حال ریش ریش کردن

حندق

Handagh

خندق

گولی یش کن

Goliyesh kon

چیزی شبیه حلقه را به دور چیز دیگری انداختن

سُقُلمه

SoGholme

سیخونک

پشکه پشونه

PeshkePashune

پشکل و کود حیوانی

پیاز پش لونه

Piaze Pashloone

پیازی که درآخرفصل برداشت این محصول،جهت نگهداری در انباراستفاده می شود

پیاز سره

Piaze Sere

سر پیازچه ای که بزرگ شده باشد.

کون پاشنۀ پا

Kune Pashneye Pa

انتهای پاشنۀ پا

گوا

G  va

ترک برداشتن پوست دست و پا

یلّاش کن

Yalash Kon

بلندش کن

کپیده

Kapida

خوابیده است

بکپ

Bekap

بخواب-

پُش بو

Posh boo

پشت بام

مُشمالی

Moshmali

مشت مالی کردن- دستمالی کردن

دنبلان

Donbalan

بیضۀ حیوان

سه پُرز

Se Porz

طحال

قاتمه

Ghatme

نوعی طناب که از موی بز می بافند

یب و یونه

Yábo Yone

به هم ریختن

زیر داقه

Zire daghe

زیر طاقچه

پیرو پست «بیدگل باستان» از وبلاگ «وامابعد»

وقتی از کشف یک پدیده باستانی یا اثر تاریخی صحبت می شود و مسئولین محترم میراث فرهنگی و مردم فرهنگ دوست به فکر مرمت و بازسازی می افتند حالم شکل خاصی به خود می گیردکه زیاد قابل بیان نیست. این دگرگونی حال ازآنجا پیدا می شود که می بینیم یا می شنویم که معمولاً همین مردم  درزمانهای گذشته این بناها را فراموش کرده اند و در ذهنشان روی آنها خاک ریخته اند تا طبیعت نیز ناگزیر،همین کار را بکند. چندین سال بعد همین مردم همان ابنیه را از زیر خاک بیرون می آورند و به آن مباهات می کنند!!

آنقدر خانه های تاریخی از جمله خانه  بنی طباء را به حال خود رها کردند تا زمانی که تقریباً نزدیک بود ویرانه شود به فکر افتادند که این خانه نیاز به مرمت دارد. هم اکنون هم خانه هایی مثل محمودیان،محلوجی،استادیان، صابری و مساجدی مانند مسجد تاریخی حاج عبدالصمد را تقریباً دارند رها می کنند تا زمانی به ویرانه های آن افتخار کنند و هزینه های سرسام آوری را برای آنها خرج کنند ویا اینکه بر خرابه های آنها آثار باستانی جدیدی بسازند!! این در حالیست که هزینه نگهداری این بناها از هزینه تعمیرات کلی بسیار کمتراست.

در حوالی زیارت هفت امامزاده چسبیده به خیابان سلمقان تعداد زیادی منزل خشت و گل وقدیمی هست که تقریباً بسیاری از آنها خالی از سکنه شده اند. این محل به نام «مقبونه» معروف بود.اخیراً برای توسعه میدان مقابل زیارت هفت امامزاده گاهی چند خانه از این خانه ها(که بعضی از آنها سالم است و از بی توجهی به این روز افتاده اند!) را خراب کرده و جزو خیابان می کنند. وسط همین خیابان سلمقان اندکی مشرف به حیاط حسینیه، خانه اربابی ها بود که به همین سرنوشت دچار شد. مطمئن هستم چندین سال بعد همین مردم در حین حفاری یک چاه یا بر حسب یک اتفاق که می تواند فرو رفتن زمین باشد به آثاری قدیمی و تاریخی برخواهند خورد و یادشان خواهد رفت که خودشان همین ها را زیر خاک کرده اند. در آن زمان به آن افتخار خواهند کرد و در بوق و کرنا خواهند کرد که بیایید و ببینید که از زیر خاک آثار قدیمی و تاریخی پیدا کرده ایم.

یادی از آب انبار محله فخارخانه بکنم. با هزار حرف و حدیث و بحث، آنرا خراب کردند و خاک بسیار زیادی رابا زحمت و مشقّت فراوان آوردند و در آن ریختند تا اینکه کاملاً صاف شده و حیاط حسینیه شود. اخیراً فرزندان و بعضاً خود همانهایی که این بنا را زیر خاک کردند دارند خاکها را کنار می ریزند تا راه پله و منبع آب آن احیا شده و آماده استفاده مجدّد شود تا به آن افتخار کنند! عجب نیست چند سال بعد بنابر مقتضیاتی که معلوم نیست چه خواهند بود(!) به فکر بیفتند که آب انبار محله مختص آباد بیدگل را نیزاز وسط خیابان سیدالشهدا بیرون بکشند و آنرا احیا کنند . این دلسوزیها در مورد فرهنگ مردم در حالیست که به فکر آب انبارهایی مثل آب انبارهای محله سلمقان یا آب انبار مدرسه واقع درمحله حاج عبدالصمد و یا آب انبار محله توی ده و.... که تقریباً دارند رو به تخریب می روند نیستند. ظاهراً ملات و مصالحی که برای این اماکن استفاده می کنند همان ساروج معروف است که در ساختن پایه های پلهای تاریخی شهر اصفهان استفاده شده است. ویژگی این ماده ساختمانی این است که هر چه بیشتر در آب باشد استحکام بیشتری پیدا می کند.

 اینگونه طرز تفکر در مورد حفظ و حراست از میراث فرهنگی و باستانی و بعد افتخار به خرابه های آنها حداقل برای من بسیار اعجاب آور است.

این مردم فرهنگ دوست با این افکار و عقاید در زمینه فرهنگ و میراث فرهنگی و هر چیزی که بوی اینها را بدهد می خواهند چه بگویند فقط خدا میداند وبس!!

ابیات ایهامی (1)(به تقلید از دوست عزیزم علی صدیقیان)

 

البته من از صنایع ادبی چندان سر رشته ای ندارم ولی برخی آنها را می شناسم. در این پست اشعاری نغز که در آنها صنایع ادبی مختلفی از جمله جناس وایهام به زیبایی آورده شده است محضرتان تقدیم می کنم.

 

بیمارم وکارزار و تو درمانی                بیم آرم وکارزار و تو درمانی

رشید وطواط(حدائق السحر فی دقایق الشعر)

**************

گویم که بر آتشم همی گردانی         گویم که: بر آتشم همی گردانی

رشید وطواط(حدائق السحر فی دقایق الشعر)

**************

چون از او گشتی همه چیز از تو گشت      چون از او گشتی همه چیز از تو گشت

مولانا

**************

 یک خانه کتاب هیچ سودی ندهد           باید که کتابخانه در سینه بود

درسی نبُوَد هر آنچه در سینه بُوَد          درسینه بُوَد هرآنچه درسی نبُوَد

.....

***************

 زنطنزآمد رَخت خرد ما زنطنز             زنطنزم، زنطنزم، زنطنزم، زنطنز

ابو عبداله حسین نطنزی

 **************

پیرکی لال سحرگاه به طفلی الکن **  می شنیدم که بدین نوع همی راند سخن

کای ززلفت،صُصُصُبحم شاشاشام تاریک!**وی زچهرت،شاشاشامم صُصُصُبح روشن!!

قاآنی

 **************

طاعت از دست نیاید، گنهی باید کرد            دردل دوست به هر حیله رهی باید کرد!

 **************

در بحر غمت فکنده ام کشتی صبر                باشد به لبی یا به کناری برسم!

نشاط اصفهانی

 ************

 گفتم که «یکی بوسه زنم بر دهنت»          اندر دهنم بود که زد بر دهنم!

گفتم:«بنشینم به درت، تا بدر آیی»          «چندان بنشین- گفت که:جانت بدر آید! »

کمال خجندی

 *************

گفتمش:«باید بری نامم زیاد»                   گفت:«آری؛ می برم نامت زِیاد!»

رقیب گفت که:«افتاده ام، مرا بردار»         دعاش کردم و گفتم:«خدات بردارد!»

فرصت شیرازی

 ************

 

ایسم های گاوی

برخی از مکاتب فلسفی و اجتماعی را با یک مثال ملموس در زیر ملاحظه خواهید کرد. نظرات شما راهنمای من خواهند بود.

سوسیالیسم: دو گاو دارید، یکی را نگه می دارید و دیگری را به همسایه خود می دهید.

کمونیسم: دو گاو دارید، دولت هردوی آنها را می گیرد تا شما و همسایه تان را در شیرش شریک کند.

فاشیسم: دو گاو دارید، شیر را به دولت می دهید. دولت آنرا به شما می فروشد!

کاپیتالیسم: دو گاو دارید، هر دوی آنها را می دوشید. شیرها را بر زمین می ریزید تا قیمتها همچنان بالا بماند.

نازیسم: دو گاو دارید،گاوها شما را می کشند و همدیگر را می دوشند.

سادیسم: دو گاو دارید، به هردوی آنها تیر اندازی می کنید و خودتان را در میان ظرف شیرها می اندازید.

آپارتادیسم: دو گاو دارید، شیرگاو سیاه را به گاو سفید می دهید ولی گاوسفید را نمی دوشید.

مرفه ایسم: دو گاو دارید، آنها را می دوشید و بعد شیرشان را به خودشان می دهید تا بنوشند.

بوروکراسیسم: دو گاو دارید، برای تهیه شناسنامه آنها هفده فرم را در دو نسخه پر می کنید ولی دقت ندارید شیر آنها را بدوشید.

سازمان ملل ایسم: دو گاو دارید، فرانسه شما را از دوشیدن آنها وتو می کند. آمریکا و انگلیس گاوها را از شیر دادن به شما وتو می کنند.

ایده الیسم: دو گاو دارید، ازدواج می کنید. همسر شما آنها را می دوشد.

رئالیسم: دو گاو دارید، ازدواج می کنید. امّا هنوز هم خودتان آنها را می دوشید.

متحجّریسم: دو گاو دارید، زشت است شیر گاو مادّه را بدوشید.

پلورالیسم: دو گاو نر ومادّه دارید، از هر کدام شیر بدوشید فرقی نمی کند.

لیبرالیسم: دو گاو دارید، آنها را نمی دوشید. چون آزادیشان محدود است.

دموکراسی مطلق: دو گاو دارید، از همسایه رأی می گیرید که آنها را بدوشید یا نه!

سکولاریسم: دو گاو دارید، شیر هم دارید. پس نیازی ندارید.

برخی اصطلاحات رایج در لهجه مردم آران وبیدگل(1)

  در این پست برخی اصطلاحات رایج در لهجه مردم آران وبیدگل را آورده ام. البته در حال جمع آوری تعداد بیشتری هستم که در آینده ارائه خواهم نمود.

ادوارد براون مي گويد: « شك نيست كه چون زبانهاي متشابه وسعت دارند قطعاً داراي ريشه هاي باستاني هستند.» وقتي كه با افراد بعضي ازروستاهاي اطراف كاشان ونطنز وآران وبيدگل صحبت مي كنيم، وجه تشابه زيادي بين شيوه ي تكلم آنهاست. البته دربعضي لغات تغييراتي ازجهت تلفظ ايجاد شده است ولي اصل ريشه يكي است. بعضي ها گفته اند كه اصل اين لغات مربوط به زبان پهلوي ساساني است. برخي ازاين لغات به قرار زيراست:

پَكَش دَررفته = پيرشده، بي حال شده.                 

جك وجون ندارد = طاقت وقدرت ندارد.

هَند و بنددررفته = قابل استفاده نيست.

يَپَرا = بعضي ها.

پُك زدن = مكيدن.

پورِه پورِه = برف كم.

پوّش پوُشه = باران كم.

آلِه انداختن = دراز كشيدن.

جُلُ وجَندِه = رختخواب.

پَتال = كثيف.

بَرُوبُنِه = وسايل كم.

وَلنگ ُواز = دراز ووسيع نشستن.

جمع وجور = فشرده نشستن.

گِلُ وگُشاد = باز.

تَروتَلو = خيس.

گَلُ وگُو = گل آلود.

جاوُلُو = رختخواب.

رَسَن = طناب.

مَيگور = كم حال.

شَيگول = خوشحال.

لِكُ ولوشه = لب افتاده.

بادُوفيس = تكبر.

پَكَر = كسي كه توجه به چيزي ندارد.

مال = جمع حيوانات اهلي.

نِكُ ونيش = زخم زبان.

زِيَسمو = زني كه تازه وضع حمل كرده است.

اِساس اَمبيل = وسايل زندگي.

يَهَودِه = يكمرتبه.

رَد= بچه شیطون

تُخس= بچه شیطون

دربعضي مواقع براي بيان يك لغت قرينه اي هم براي آن مي آورند. مانند لغات زير:

پَــروپا – سَك وصـــورت – دسـت ودل – چشم وچار – پك وپــــول – تروتمـــيز – دَر و بخش – اَلُ وآجيل – كاسه كوزه – ظرف وظروف – شُست وشو – چوب وچيل – خاك وخول – باد و طيفو – دَر و بيرون – كَل وكوهستو – دَر ودهات – چراغ چَمبيل – زن و زول – رخـــت و روز – اِتِ واُلــــوََر –

پَت و پَهن – حيوان و هَشَم – بَرو بچه – مَش وميوه – دار ودرخت – چرب و چَلَنگ -  تخــم تَناس – سر و طرح – خُلق و پُلــق – شُــل و مُــل – آش وآب – در و ديــــوار – پُخــت وپَـــز – رنــگ و رو- رنــگ ورَچ –

دل ودمــاغ – حال و حوصله – خَرجُ و بَرج.